کد خبر 88023
۲۵ مهر ۱۳۹۰ - ۰۰:۰۰

"انتظار" در اشعار امام خمینی

"انتظار" در اشعار امام خمینی

  امام خمینی رضوان الله علیه در اشعار خود، شیفتگی خود نسبت به حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف را نشان می دهد. غزل، بهار آرزو، ص ۱۱۸دیوان امام خمینی(ره) بر در میکده‌ام پرسه‌زنان خواهی دیدپیر دل باخته با بخت جوان خواهی دیدنوبهار آید و گلزار شکوفا گرددبی‌گمان کوتهی عمر خزان خواهی دیدمرغ افسرده که در کنج قفس محبوس استبر فراز فلک از شوق‌پران خواهی دیددلبر پردگی از پرده برون خواهد شدپرتو نور رخش در دو جهان خواهی دید غزل "با که گویم" ص ۱۲۱ ... نوبهار است، در میکده را بگشائیدنتوان بست در میکده در فصل بهارباده آرید در این فصل به یاد ساقینسزد رفت به گلزار بدین حال خمارروز میلاد مهین عاشق یار است امروزمددی کن، سر خم را بگشا بر ابرار عمر را پایان رسید و یارم از در درنیامدقصه‌ام آخر شد و این غصه را آخر نیامدجام مرگ آمد بدستم جام می‌ هرگز ندیدمسال‌ها بر من گذشت و لطفی از دلبر نیامدمرغ جان در این قفس بی‌بال و پر افتاد و هرگزآنکه باید این قفس را بشکند از در نیامدکاروان عشق رویش صف به صف در انتظارندبا که گویم آخر آن معشوق جان پرور نیامد آید آن روز که خاک سر کویش باشمترک جان کرده و آشفته رویش باشمساغر روح‌افزا از کف لطفش گیرمغافل از هر دو جهان بسته مویش باشمسر نهم بر قدمش بوسه‌زنان تا دم مرگمست تا صبح قیامت زسبویش باشمهمچو پروانه بسوزم بر شمعش همه عمرمحو چون می‌زده در روی نکویش باشم  قصیده بهاریه انتظار ص ۲۶۲ -۲۵۸ آمد بهار و بوستان، ‌شد رشک فردوس برینگلها شکفته در چمن، چون روی یار نازنین گسترده بادجانفزا، فرش زمرد بی‌شمرافشانده ابر پر عطا، بیرون زحد، در ثمیناز ارغوان و یاسمن طرف چمن شد پرنیانو ز اقحوان و نسترن، سطح دمن دیبای مهدی امام منتظر، نوباوه خیرالبشرخلق دو عالم سر به سر، بر خوان احسانش نگین...مرآت ذات کبریا، مشکوه انوار هدامنظور بعث انبیا، مقصود خلق عالمین...ایزد به نامش زد رقم، منشور ختم‌الاوصیاچونان که جد امجدش گردید ختم‌المرسلینای حضرت صاحب زمان، ‌ای پادشاه انس و جانلطفی نما بر شیعیان،‌ تایید کن دین مبینتوفیق تحصیلم عطا فرما و زهد بی‌ریاتا گردم از لطف خدا از عالمین عاملین  در مدح ولی‌عصر(عج) صفحه ۲۶۳ تا ۲۶۷ دوستان آمد بهار عیش و فصل کامرانیمژده آورده گل و خواهد زبلبل مژدگانیباد در گلشن فزون از حد نموده مشک بیزیابر در بستان برون از حد نموده درفشانی....کی چنین خرم بهاران دیده چشم اهل ایرانکرده نوروز کهن از نو خیال نوجوانییا خداوند این بساط عیش را کرده فراهم تا به صد عزت نماید از ولی‌اش میهمانیحضرت صاحب زمان مشکوه انوار الهیمالک کون و مکان مرآت ذات لامکانیمظهر قدرت، ولی‌عصر، سلطان دو عالمقائم آل محمد. مهدی آخر زمانیبا بقاء ذات مسعودش، همه موجود باقیبی‌لحاظ اقدسش یکدم، همه مخلوق فانیخوشه‌چین خرمن فیضش، همه عرشی و فرشیریزه‌خوار خوان احساسش، همه انسی و جانیتا به کی این ناکسان باشند بر ما حکمرانانتا کی این دزدان کنند این بی‌کسان را پاسبانیتا به کی بر ما روا باشد جفای انگلیسیآن که در ظلم و ستم فرد است و او را نیست ثانیخوا رکن شاها تو او را در جهان تا صبح محشرآنکه می‌زد در بسیط ارض، کوس کامرانی مسمط مژده فروردین ز نو بنمود گیتی را مسخرجیشش از مغرب زمین بگرفت تا مشرق سراسررایتش افراشت پرچم زین مقرنس چرخ اخضرگشت از فرمان وی در خدمتش گردون مقرربر جهان و هر چه اندر اوست، یکسر حکمران شدنی اساس شادی اندر توده غبرا مهیاستیا که اندر بوستانهای زمینی عیش برپاستخود در این نوروز اندر هشت جنت شور و غوغاستقدسیان را نیز در لاهوت، ‌جشنی شادی افزاست مصطفی سیرت، علی ‌فر، فاطمه عصمت حسن خوهم حسین قدرت،‌ علی زهد و محمد علم مهر وشاه جعفر فیض و کاظم حلم و هفتم قبله گیسوهم تقی تقوا، نقی بخشایش و هم عسگری مومهدی قائم که در وی جمع، اوصاف شهان شدپادشاه عسگری طلعت، تقی حشمت نقی فربوالحسن فرمان و موسی قدرت و تقدیر جعفرعلم باقر، زهد سجاد و حسینی تاج و افسرمجتبی حلم و رضیه عفت و صولت چو حیدرمصطفی اوصاف و مجلای خداوند جهان شد